![]() |
![]() |
|
| ما چهار نفر |
|
با سلام.این اولین نوشته ی منه. چند وقتیه که روی آوردم به وب گردی بعضی نوشته ها برام خیلی جالبه.با بعضی هاشون غمگین میشم و با بعضی هاشون حتی اشک میریزم و با بعضی هاشون یه دنیا میخندم. امروز به خودم جرئت نوشتن رو دادم و تصمیم گرفتم منم بنویسم.نمی دونم بتونم پیش برم یا نه؟؟ نمیدونم میتونم از دل بنویسم یا نه؟ چون حرفی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند. امروز دخترک 15 ساله ام غمگین به خونه اومد.قبلش باید بگم که دخترم تو یکی از بهترین دبیرستان های شهرم که با کلی آزمون ورودی و اهنّ تروپ ثبت نام شده درس می خونه.مدرسه ای که بعد از تیزهوشان بچه های تیزهوش شهر رو تو خودش جای داده.بگذریم. پدرش جویای ناراحتیش شد . اونم با کلّی بغض گفت که معاون مدرسه به همه ی بچّه های کلاس بابت گم شدن مبلغی پول که یکی از دانش آموزان به مدرسه آورده و از روی بی دقـّتی دانش آموزی و کار زشت یه نفر دیگه گم شده توهین کرده. اونا دارن به همه تهمت دزدی میزنن و حتی قرار گذاشتن که تا پول پیدا نشده دبیری به سر کلاسشون نره.آخه چطوور میشه قبول کرد که تو چنین مدرسه ای با همچین کادر آموزشی اینطور به نسل آینده توهین بشه.اگر مدرسه معمولی بود میتونستم خودمو قانع کنم. دخترک بیچاره ی من که توی خونه از گل نازک تر بهش نمیگیم حالا غمگین توی اتاقش نشسته و تمام نگرانیش اینه که شاید فردا دبیرها سر کلاسش نیان و از درسش و کلاس های دیگه عقب بیوفته. منم کلافه از این موضوع که فردا وقتی به مدسه رفتم چطور برخورد کنم تا بتونم قانعشون کنم که اونا حق توهین و تحقیر بچه های مارو ندارن.اینا آینده سازای این جامعه اندواگر قرار باشه خوردشون کنن اگه قرار باشه کوچیکشون کنن اینم تو این سن چی ازشون باقی میمونه؟؟!!؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 19:35 توسط araad |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1390 |
|
RSS
|